![]() |
![]() |
|
|
ی چن وختی ه که دلم برا مدرسه تنگ شده، برا شما را نمی دونم ولی برا من مدرسه خونه اولم بود.
یادم یوختی که مامانم مخواس تهدیدم کنه مگف فردا نمذازم بیری مدرسه. یادش بخیر تو دوران مدرسه خوش مگذروندم که بعدا ناراحت نباشم که عمرما حدر دادم، حالا میبینم اقه خوش گذروندم که همش دلم براش تنگمشه. چکارای که ما تو این مدرسه نکردم. از رختن تو دفتر مشاور و زیر و روی پروندا را دروردن تا من واکسن مزنم تو... جطور. از خراب کاری تو ازمایشکاه و سز کار هشتن میر جلیلی ، تا پارتی گرفتن بالا دفتر معلما. از سر به سر سبحانی هشتن و در شدن تو کلاس، تا رفتن تو پارک هفت تیر. از ورق بازی کردن تو نماز خونه تا فوتبال بازی کردن تو نمازه خونه. از عکس گرفتن از نماز معلما(در یک حالت خاصی بودن، بعد ها کلی غبته خوردم که چرا عکسا پاک کردم) تو روز افطاری ، تا هر سال افطاری دادن روز قبل عید فطر. از سریال بعد افطار دیدن تو دفتر ( یک بازیگر محبوب(ز.ا) در این سریال بود، انشالا که از بهران خارج شده باشه) تا فیلم فاینال دیستنیشن دیدن قبل افطار. از جشن گرفتن و ادای معلما را جلو خودشون دروردن تا حرمت یه چیزایی را سر کلاس نگر نداشتن(بیچار محسن فقط سرش درد مکرد). از جک گفتن برا سبحانی تا سوت زدن و خودن سر کلاس سنجاب. از من حیث لمجموع تا من از اولش گفتم. از پیچوندن نماز تا سوپر خاور. از بوفه ماشالا تا گارد بوفه. یادش بخیر، خداییش خیلی بچا نجیبی بودم. یخده هم شما بگت |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:40 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ شخصی حامد بهادرزاده
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
هر چه میخواهم ... خود خودم دولابی دل یتا یزی لوتوس یکی از اون وریها لوک خوش شانس |
|
RSS
|