![]() |
![]() |
|
|
تا حالا به این فکر کردی که چند بار کاری را بری دیگران کردی که مزد زحمتت را گرفتی(مادی یا معنوی)؟
تا حالا چند بار کار بی مزد برای بقیه کردی ؟ تا حالا چند بار دیگران بجات و در حضورت برات تصیم گرفتن ؟ تا حالا چند بار دیگران به نظرت اهمیت دادن؟ تا حالا چند بار دیگران اصلا به حرفات گوش کردن؟ تا حالا چند بار برای خودت تصمیم گرفتی ؟ تا حالا چند بار برا خودت کاری کردی؟ تا حالا چقه برا خودت زندگی کردی؟ پ.ن: دیگران وقتی نظرت را مپرسن، نموخوان نظرت را بیدونن ، مو خوان با اونا موافقت کنی(99% مواقع) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:6 توسط حامد |
|
![]() این یه قسمت از دیالوگ فیلم K-PAX هستش. اینا حرفهای پروت(Kevin Spacey) هست که از سیاره K-PAX به زمین اومده. او نگاهی متفاوت به دنیای اطراف داره و همین باعث میشه او یک انسان روانی طلقی بشه. اطلاعات بیشتر: http://www.imdb.com/title/tt0272152/ http://www.k-pax.com/ I want to tell you something, Mark, something you do not yet know, but we K-PAXians have been around long enough to have discovered. The universe will expand, then it will collapse back on itself, and then it will expand again. It will repeat this process forever. What you don't know is that when the universe expands again, everything will be as it is now. What ever mistakes you make this time around, you will live through on your next pass. Every mistake you make... you will live through... again and again, forever. So my advice to you is to get it right this time around, because this time... is all you have. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 22:50 توسط حامد |
|
|
خیلی وقت برام یه سوالی پیش اومده:
مشکل از منه یا از باقیا؟ خیلی وقته در روش فکر مکنم. بضی وختا یه چیزایی از بقه میبنم که انگشت به دهن ممونم ، یعنی واقعا هیچ درد دیه ای ندارن. آخه مشکل اینه که فقط اونا نیستن، از قدیم اینجور کسا پر داشتم ، شاعر خو همه از دم این کاره بودن. اینجا که آدم به خودش شک مکنه، مشه قضیه اون دیونه که ازش پرسیدن چرا اوردن تیمارستان. گفت من خیا مکردم همه دیونه هستن باقیا مگفتن من دیونه ام ، آخرش اکثریت برنده شدن. من نمفهم یعنی تو زندگی خیلیا هیچ دردی به جز رابطه با جنس مخالف و عاشق شدن و در هجران سوختن نیست؟!؟! الله اعلم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 22:12 توسط حامد |
|
|
شیطان را گفتم: «لعنت بر شیطان»!
لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه كاره ای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:42 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ شخصی حامد بهادرزاده
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
هر چه میخواهم ... خود خودم دولابی دل یتا یزی لوتوس یکی از اون وریها لوک خوش شانس |
|
RSS
|