![]() |
![]() |
|
|
ای کاش که جای آرمیدن بودی یا این ره درو را رسیدن بودی یا از پس صد هزار سال از دل خاک چون سبزه امید بر دمیدن بودی خیام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:6 توسط حامد |
|
قطار می رود او می رود تو میروی! تمام ایستگاه میرود!
و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام ! و همچنان به نردهای ایستگاه رفته تکیه داده ام!
قطار می رود او می رود تو می روی! تمام ایستگاه می رود
زنده یاد قیصر امین پور |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 12:58 توسط حامد |
|
![]() به او گفتند: نرو،ولی او باید میرفت.
به او گفتند: دریا خروشان است، ولی روزی او آنجا بود.
به او گفتند: موجها تو را به صخره ها می کوبند، ولی او برای گرفتن روزیش باید مبارزه می کرد.
به او گفتند: که این دریای توفانی سوداگر مرگ توست، ولی او رفت و به آنها گوش نکرد.
اوبه دریا رفت و روزیش را گرفت ، او رفت و با دست پر بازگشت. او بی هیچ گزندی بازگشت، سالم.
او باز گشت چون باور داشت خدایش آنقدر بزرگ است که نمی گذارد دریا به او اسیب برساند.
«او خدا راداشت» |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 16:59 توسط حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
وبلاگ شخصی حامد بهادرزاده
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
هر چه میخواهم ... خود خودم دولابی دل یتا یزی لوتوس یکی از اون وریها لوک خوش شانس |
|
RSS
|